تو اي صفاي ضميرم چرا نمي آيي چرابهانه نگيرم چرانمي آيي اگرحجاب ظهورت وجودتارمن است خدا كندکه بمیرم
|
مثلاْ: بگوييم: از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم. نگوييم: ببخشيد كه مزاحمتان شدم. بگوييم: در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود. نگوييم: گرفتارم. بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟ نگوييم: دروغ نگو. بگوييم: خدا سلامتي بده. نگوييم: خدا بد نده. بگوييم: هديه براي شما. نگوييم: قابل ندارد. بگوييم: با تجربه شده. نگوييم: شكست خورده. بگوييم: قشنگ نيست. نگوييم: زشت است. بگوييم: خوب هستم. نگوييم: بد نيست. بگوييم: مناسب من نيست. نگوييم: به درد من نمي خورد. بگوييم: با اين كار چه لذتي مي بري؟ نگوييم: چرا اذيت مي كني؟ بگوييم: شاد و پر انرژي باشيد. نگوييم: خسته نباشيد. بگوييم: من. نگوييم: اينجانب. بگوييم: دوست ندارم. نگوييم: متنفرم. بگوييم: آسان نيست. نگوييم: دشوار است. بگوييم: بفرماييد. نگوييم: در خدمت هستم. بگوييم: خيلي راحت نبود. نگوييم: جانم به لبم رسيد. بگوییم: با نظر شما موافق نیستم. نگوییم: تو اشتباه می کنی. بگوییم: ملایم تر صحبت کن. نگوییم: این چه طرز حرف زدن است؟ بگوییم: ..................... نگوییم: .....................
|
|
روزى امام صادق عليه السلام به مجلس منصور دوانيقى وارد شد. طبيب هندى كنار خليفه نشسته بود. او كتابهايى كه در موضوع «علم طب» نگاشته شده بود را براى خليفه مىخواند تا ضمن سرگرم ساختن او بر معلومات خليفه بيفزايد. امام صادق عليه السلام در گوشهى مجلس نشست. بارانى از هيبت و ابهت از چهره حضرت مىباريد. مدتى گذشت. هنگامى كه طبيب از خواندن كتابها فارغ شد، نگاهاش به امام صادق عليه السلام دوخته شد. لحظاتى مشغول تماشاى سيماى حضرت شد. ابهت و صلابت امام تنش را لرزاند. نگاهاش را به سوى خليفه برگرداند و با اين سؤال سكوت را شكست: - اين مرد كيست؟ - نــه! - طبيب كه از پاسخ امام شگفتش زده بود، پرسيد: - حتما، غير از اين، راهى براى فراگيرى علم طب وجود ندارد. - نه، به خدا سوگند، جز از خداوند، از ديگرى نياموختهام. اكنون بگو كدام يك از من و تو در علم طب داناتريم؟ - كار من طبابت است و حتما در طب از شما عالمترم. - پس لطفا به سوالهايم پاسخ گوييد. - چرا سر آدمى يك پارچه نيست و از قطعات مختلف به وجود آمده است؟ -نمىدانم! -چرا پيشانى مانند سر انسان از مو پوشيده نيست؟ -نمىدانم! - چرا بر روى پيشانى خطوط مختلفى نقش بسته است؟ -نمىدانم! -چرا ابروها در بالاى ديدگان انسان قرار گرفته است؟ -نمىدانم! - چرا چشمهاى انسان به شكل لوزى ساخته شده است؟ -نمىدانم! - چرا بينى ميان دو چشم قرار گرفته است؟ -نمىدانم! - چرا سوراخهاى بينى در زير آن خلق شده است؟ -نمىدانم! - چرا لب فوقانى و سبيل در قسمت بالاى دهان آفريده شده است؟ -نمىدانم! - چرا دندانهاى جلو، تيز و دندانهاى آسياب، پهن و دندانهاى انياب (نيش)، دراز آفريده شده است؟ -نمىدانم! - چرا كف دست و پا، مو ندارد؟ -نمىدانم! - چرا مرد ريش دارد ولى زن فاقد ريش است؟ -نمىدانم! - چرا ناخن و موهاى سر انسان روح ندارند؟ -نمىدانم! - چرا قلب، صنوبرى شكل آفريده شده است؟ -نمىدانم! - چرا ريه در دو قسمت آفريده شده و در جاى خود متحرك است؟ -نمىدانم! - چرا كليهها مانند لوبيا خلق شدهاند؟ -نمىدانم! - چرا كاسه زانوها رو به جلو قرار دارد؟ -نمىدانم! - چرا ميان كف پا، گود است و با زمين تماس ندارد؟ -نمىدانم! - اى طبيب هندى! ولى من به فضل خداوند، به حكمت و پاسخ اين سوالها آگاهام. طبيب كه چارهاى جز تسليم شدن نداشت، گفت: - پاسخها را بگوييد تا بهرهمند گردم. آنگاه امام به ترتيب به يكايك سوالهاى مطرح شده، چنين پاسخ گفتند: - به اين جهت سر از قطعات مختلف تشكيل شده و شكافهايى برايش قرار داده شده است تا صداع (سردرد) آن را نيازارد. - خداوند مو را بالاى سر رويانده تا به وسيله آن روغن لازم به مغز برسد و بخار مغز از طريق موها خارج شود. همين طور، پوششى براى سرما و گرما باشد. ولى در پيشانى مو نيافريده تا چشمها مزاحمى نداشته باشند و بتوانند به راحتى نور بگيرند. - ابروها را بالاى چشم قرار داد تا به اندازه كافى به چشمها نور برسد و نيز از رسيدن نور زياد جلوگيرى كند. چون زيادى نور، چشم را آزار داده و زمينه معيوب شدن آن را فراهم مىسازد. - چشمها به شكل لوزى آفريده شده تا داروهايى كه با سرمه استعمال مىشود، به آسانى وارد چشم شده، چرك و مرض به آسانى از آن به وسيله اشك خارج شود. - به اين جهت بينى را ميان دو چشم قرار داده است كه بينى نور را به دو قسمت مساوى تقسيم مىكند تا نور به طور اعتدال به چشمها برسد. - سوراخهاى بينى را در پايين آن آفريده تا چركهاى انباشته شده در مغز از اين سوراخها بيرون شده و بوهاى معطر كه به وسيله هوا متصاعد مىگردد،از آن، بالا رود. - لب و سبيل را به اين جهت روى دهان قرار داده است تا از ورود كثافات دماغ به داخل دهان جلوگيرى كند. و نيز مانع آلوده شدن خوراكىها گردد. - دندانهاى جلو را تيزتر آفريده تا غذا را قطعه قطعه سازند. - دندانهاى آسياب را پهن خلق كرده تا غذا به وسيله آنها كوبيده و نرم گردند. دندانهاى انياب را درازتر آفريده تا ميان دندانهاى آسياب و دندانهاى پيشين، چون ستونى استوار باشند. - كف دست و پاها مو ندارند تا بتوانيم اشياء را به وسيله آنها لمس نموده، از قوه لامسه به اندازه كافى استفاده نماييم. - براى مرد ريش قرار داده تا به پوشاندن صورت محتاج نباشد و نيز از زن بازشناخته گردد. - به مو و ناخنهاى تن انسان روح نداده تا چيدن و بريدن آنها دردآور و ناراحت كننده نباشد. - قلب، صنوبرى شكل آفريده شده است تا هنگام آويختگى، نوك باريكش وارد ريه شده و از نسيم آن خنك گردد و نيز مغز سر از حرارت آن آسيب نبيند. - ريه را در دو قسمت آفريده تا قلب ميان فشارهاى آن دو (هنگام باز و بسته شدن) داخل شده و هوا بگيرد. - كليهها مانند لوبيا ساخته شدهاند، براى اين كه «منى» از كليهها قطره قطره به سمت مثانه مىچكد. اگر كليهها كروى و يا به شكل چهارگوش بودند، قطرات منى كه همواره در حال انبساط و انقباضند، به يكديگر برخورد كرده و در نتيجه هنگام خروج، موجب التذاذ نمىشدند. - اين كه كاسه زانوها به سمت جلو قرار گرفته، به اين جهت است كه انسان رو به جلو حركت مىكند. سنگينى بدن انسان رو به جلو است. وقتى زانوها به عقب خم شوند، تعادل انسان حفظ شده، راه رفتن و حركات انسان ناموزون و لرزان نمىشود. - اين كه كف پاها را گود و قوسىمانند، خلق كرده به اين جهت است كه تمام كف پاها با زمين تماس پيدا نكند. زيرا اگر تمام كف پاها به زمين تماس پيدا كند،پا، چشم و اعصاب صدمه مىبينند. طبيب كه تاكنون سكوت كرده و به سخنان امام گوش مىداد، با تعجب پرسيد: - اينها را از كجا مىدانى؟! - از پدرانم فراگرفتهام؛ پدرانم از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) آموختهاند؛ رسول خدا از جبرئيل و جبرئيل از خداوند متعال فرا گرفته است. طبيب هندى كه چنين شخصيت علمى را در عمرش نديده بود، به فكر فرو رفت. آنگاه در حالى كه محو تماشاى سيماى امام بود، چنين لب به سخن گشود: - تصديق مىكنم و شهادت مىدهم كه جز خداى يگانه، خدايى نيست و محمد(ص) فرستاده اوست. به خدا سوگند، تاكنون كسى را در طب، عالمتر از تو نديدهام.( |
مشخصات حضرت
نام مبارك : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر
كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر
زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري
در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند . ( 1 )
محل تولد : مدينه منوره
عمر شريفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند . ( 2 )
قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر
محل دفن : قبرستان بقيع
فرزندان پسر : موسي ( عليه السلام ) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علي
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعيل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن حسين ( عليهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسي كاظم (عليه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حميده خاتون مي باشد .
ادامه را بخوانید.............................

عزیز دلم سلام
قرار بود که نامم رنگ درد نگیرد که گرفت
قرار بود نامم رنگ گلایه نگیردکه گرفت
کسی نیست بگه به جای نوشتن نامت عاشق باش
عزیز دلم، عزیز دلم
منتظر آن دمم که نگاهم کنی ، منتظر آن دمم که نگاهم کنی![]()
و ثانیه ها به احترام نگاهت بایستند لا اقل
عصای دل .....و مردمان بخندند و کودکان معصوم فقر لباس عافیت بپوشند وناجوانمرداز شرم بمیرد
عزیز دلم....
کودکان معصوم فقربزرگ بنویسند به اجبارنوشتنش که می ارزد من هیچ وقت به وعده هایم وفادار نبودم میدانم
یا یاریم کن که برای تو باشم یا برای همیشه نام مرا از دفتر مدعیان عشقت خط بزن همین
ببخش ببخش دو باره تند رفتم
عزیز دلم اسم مرا هم بنویس![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
[ صفحه 24]
العظيم، و لا کافر الا کره خروجه حتي لو کان في بطن صخرة لقالت الصخرة: يا مؤمن في مشرک فاکسرني: واقتله.
امام صادق (ع) در تفسير آيه شريفهي «اوست خدايي که رسولش را براي هدايت مردم با دين حق فرستاد تا او را بر تمام اديان پيروز گرداند اگر چه مشرکان را خوش نيايد» فرمود: زماني که حضرت قائم خروج کند نه مشرکي به خداوند عظيم باقي ماند و نه کافري که ظهورش را ناخوشايند داند کافر اگر چه در درون سنگي پنهان شود آن سنگ به سخن آيد و گويد اي مؤمن در درون من مشرکي است مرا بشکن و کافر را بکش.
(منتخب الأثر ص 295):
عن ابيبصير (ره) عن ابيعبدالله (ع): في قوله عزوجل. «وعدالله الذين امنوا منکم و عملو الصالحات ليستخلفنهم في الارض کما استخلف الذين من قبلهم و ليمکنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لا يشرکون بي شيئا» (النور 55) قال: القائم و اصحابه.
ابيبصير (ره) از امام صادق (ع) در تفسير آيه شريفه «وعده داده است خداوند آناني که ايمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادند آنان را جانشينان ديگران در زمين قرار دهد چنانچه صالحان قبل را جانشين در زمين قرار داد وآنان قدرت دين دهد بدانگونه که راضي گردند و پس از خوف و ترس آنان را ايمن سازد که فقط مرا عبادت کنند و شرک بمن نياورند» فرمود: آيه درباره حضرت قائم (ع) و يارانش ميباشد.
(منتخب الأثر ص 295):
عن ابيعباس (ره) في قوله تعالي:«ليظهره علي الدين کله و لو کره المشرکون» (التوبه:33) قال: لا يکون ذلک حتي لا يبقي يهودي و لا نصراني، و لا صاحب ملة الا دخل في الاسلام حتي يأمن الشاة و الذئب والبقر و الأسد و الانسان و الحية و حتي لا تقرض فارة جرابا و حتي توضع الجزية و يکسر الصليب و يقتل الخنزير و ذلک قوله «ليظهره علي الدين کله و لو کره المشرکون».
به روايت ابن عباس (ره) در تفسير آيه شريفه (او را با ديني درست و بر حق فرستاد تا او را بر همه اينها پيروز گرداند هر چند مشرکان را خوش نيايد) فرمود: اين امر تحقق
[ صفحه 25]
نمييابد تا اينکه نه يهوديي و نه نصراني و يا صاحب ملت و کيش ديگري در روي زمين نباشد مگر اينکه داخل در اسلام گردند تا اينکه گوسفند و گرگ و گاو و شير و انسان و مار در امنيت با هم زندگي نمايند و تا اينکه موش از انبان چيزي برندرد و جزيه بر اهل ذمه نهاده شود و ديگر جزيه نگيرند و صليب شکسته گردد و خوکها کشته گردند و اين است مصداق آيه شريفه (با ديني حق او را پيروز گرداند بر همه مشرکان».
(سفينة البحار ج 2 ص 701 و نورالثقلين ج 4 ص 110):
في کتاب کمال الدين باسناده الي حکيمة قالت: لما کان اليوم السابع من مولد القائم جئت الي ابيمحمد (ع) فسلمت عليه و جلست فقال: هلمي الي ابني فجئت بسيدي و هو في الخرقة ففعل به کفعله الاول ثم ادلي لسانه في فيه کانما يغذيه لبنا و عسلا، ثم قال: تکلم يا بني قال: اشهد ان لا اله الا الله و ثني بالصلوة علي محمد و علي اميرالمؤمنين و علي الائمة الطاهرين (ع) حتي وقف علي ابيه (ع) ثم تلاهذه: «بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين. و نمکن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا يحذرون.
در کتاب کمال الدين باسنادش به حضرت حکيمه گفت: چون روز هفتم از مولد حضرت قائم (ع) فرا رسيد من به نزد حضرت عسکري (ع) آمدم و سلام گفتم و نشستم بمن فرمود: فرزندم را بياور من او را به پارچهاي پيچيدم و به محضر امام (ع) آوردم و کاري که در روز نخست انجام داده بود انجام داد آنگاه زبان مبارک را در دهان کودک چرخاند تو گوئيي باو شير و عسل ميخوراند آنگاه فرمود: سخن بگو پسرم او شهادت بر وحدانيت خداوند و به رسالت پيغمبر داده ثنا و دعا بر پيامبر و بر امير مؤمنان و همه ائمه معصومين صلوات الله و سلامه عليهم و درود فرستاد و تا بنام پدر بزرگوارش رسيد و ايستاد و اين آيه شريفه را خواند «و ما بر آن هستيم که بر مستضعفان روي زمين منت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان گردانيم و آنها را در آن سرزمين مکانت بخشيم و به فرعون و هامان و لشکريانشان چيزي که از آن ميترسيدند نشان دهيم.»
[ صفحه 26]
(اثبات الهداة ج 3 ص 553):
عن ابيخالد الکابلي قال: قال ابوجعفر (ع): و الله لکاني انظر الي القائم (ع) و قد اسند ظهره الي الحجر ثم ينشد الله حقه الي ان قال: ثم ينتهي الي المقام فيصلي رکعتين، و ينشد الله حقه ثم قال: هو المضطر في کتاب الله في قوله تعالي: «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء يجعلکم خلفاء الارض (النمل:66) فيکون اول من يبايعه جبرئيل، ثم الثلاثماة و ثلثة عشر رجلا.
ابيخالد کابلي روايت کرده گفت امام باقر (ع) فرمود: به خداوند سوگند گويي ميبينم حضرت قائم (ع) را که پشت به حجرالأسود داده و خداوند را سوگند ميدهد بحق خدائيش تا آنکه فرمود: آنگاه به مقام ابراهيم (ع) آيد و دو رکعت نماز گزارد، باز خداوند را بحقش سوگند ميدهد سپس فرمود: اوست مضطري که در کتاب خدا فرموده آيا که درمانده را چون بخواندش پاسخ ميدهد و رنج را از او دور ميکند و شما را در زمين جانشين پيشينيان ميسازد آيا با وجود الله خداي ديگري است چه اندک پند ميگيرند» نخستين کسي که با حضرت بيعت کند جبرئيل (ع) سپس سيصد و سيزده مرده ميباشند.
(اثبات الهداة ج 3 ص 563):
عن الحسين بن محمد بن عبدالله بن الحسن عن ابيه عن ابيجعفر (ع) في قوله تعالي: «ان الارض يرثها عبادي الصالحون» (انبياء:105) قال: اصحاب المهدي في آخر الزمان.
به روايت حسين بن محمد بن عبدالله بن حسن از پدرش از امام باقر (ع) در تفسير آيه شريفه (اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد) فرمود: ياران حضرت مهدي (ع) در آخر الزمان وارثان زمين خواهند بود.
(اثبات الهداة ج 3 ص 563)
عن عبدالله بن عجلان عن ابيجعفر (ع) في قول الله عزوجل:«اذن الذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير» (الحج:39) هي في القائم و اصحابه.
به روايت عبدالله بن عجلان از امام باقر (ع) در تفسير آيه شريفه:«به کساني که با
[ صفحه 27]
ادامه را در ادامه مطلب بخوانید
[ صفحه 12]
اين روايت، اولويت ولايت را بر چهار اصل عبادي اسلام، يعني بر نماز و زکات و حج و ولايت نشان مي دهد. در روايت ديگري از امام باقر عليه السلام ولايت اهل بيت عليهم السلام بالاترين حقيقت ديني معرفي شده است. آنجا که مي فرمايند: ذروه الامر و سنامه و مفتاحه و باب الاشياء و رضا الرحمن، الطاعه للامام بعد معرفته. [2] بالاترين و مرتفع ترين امر دين و کليد همه امور ديني و مدخل آنها، و مايه خرسندي خداي جهان، اطاعت از امام پس از معرفت او است. بنابر اين، ولايت اهل بيت عليهم السلام فرع دين نبوده، همه دين (غير از توحيد و نبوت) فرع ولايت محسوب مي شود. در روايتي از امام صادق عليه السلام که گزارش معراجهاي مکرر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به ملکوت آسمانها است، اولويت ولايت اهل بيت بر ديگر فرائض و مباني دين اين گونه ترسيم شده است: عرج بالنبي صلي الله عليه و آله و سلم الي السماء مئه و عشرين مره، ما من مره الا و قد اوصي الله عز و جل فيها النبي صلي الله عليه و آله و سلم بالولايه لعلي و الائمه عليهم السلام اکثر مما اوصاه بالفرائض. [3] پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم صد و بيست بار به معراج رفت، در هر بار خداي بزرگ، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را بيش از آن که به واجبات ديني توصيه نمايد به ولايت علي و ائمه عليهم السلام توصيه مي فرمود. پس امر ولايت از همه واجبات ديني اوجب و از يکايک فرائض الهي
[ صفحه 13]
مهم تر است. درجه اين اهميت چنان است که در فرمايش ديگري از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دوستي اهل بيت عليهم السلام اساس دين معرفي شده است. امام صادق عليه السلام به نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايند:... و لکل شيء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البيت. [4] هر چيزي پايه هايي دارد و پايه اسلام، محبت ما اهل بيت است. حضرت باقر عليه السلام در مقام بيان پايه هاي دين، پس از معرفي نماز و زکات و روزه و حج و ولايت به عنوان ارکان دين، در پاسخ سوال زراره که پرسيد: کداميک از اين ارکان پنجگانه افضل است، فرمودند: الولايه افضل لانها مفتاحهن و الوالي هو الدليل عليهن. ولايت از ديگر مباني برتر است. زيرا که کليد آنها ولايت است، پيشواي الهي مردم را به روش انجام آنها راهنمايي مي نمايد. [5] نکته قابل توجه اينجا است که از پنج رکن (نماز، زکات، روزه، حج و ولايت) ياد شده، در چهار اصل آنها عذر موجه افراد در ناچاريها پذيرفته است و شارع مقدس تخفيف قائل گرديده است، مثل اينکه در سفر، نماز شکسته شده، زکات تا زماني که مال به حد نصاب نرسد واجب نبوده، روزه بر بيمار و مسافر و پير واجب نيست، حج به شرط استطاعت واجب مي باشد. ولي ولايت با هيچ عذري از دوش افراد برداشته نشده، در همه شرائط و حالات، افراد به معرفت و اطاعت امام، موظف بوده و بدان آزموده مي گردند. [6] حضرت باقر عليه السلام فرمودند:
[ صفحه 14]
لا يعذر الله يوم القيامه احدا يقول يا رب لم اعلم ان ولد فاطمه هم الولاه علي الناس کافه خداوند روز قيامت، عذر کسي را که بگويد: من از اينکه فرزندان حضرت فاطمه پيشواي همه مردم بوده اند خبر نداشتم، نمي پذيرد. [7] پس زيبنده است که ما نسبت به اين اصل که مهمترين رکن ديني (پس از توحيد و نبوت) قلمداد شده است، توجه و اهتمام بيشتري ورزيم.
[ صفحه 15]
آخرالزمان
روزگاري بر دنيا سپري شده که ديباچه زندگي دنيايي به شمار ميآيد و زماني نيز خواهد گذشت که پايان اين کتاب خواهد بود. برگههاي پاياني کتاب زندگي انسان در زمين «آخِرُالزّمان» خوانده ميشود. «آخِرُالزّمان» اصطلاحياست که در فرهنگ اغلب اديان بزرگ بهچشم ميخورد و در اديان ابراهيمي، از برجستگي و اهميت ويژهاي برخوردار است. اين اصطلاح معمولاً به روزگار پاياني دنيا و رويدادهاييگفته ميشودکه ممکن است در اين بخش از زندگي دنيوي به وقوع پيوندد. اديان بزرگ در باره آن پيشگوييهايي کردهاند؛ براي مثال در «انجيل» آمده است: «... و اين را بدان که اوقات صعب در زمان آخر خواهد رسيد، زيرا که خواهند بود مردم خود دوست و زرپرست و مغرور و متکبّر و کفرگو و نافرمان والدين و حقناشناس و بيدين، و بي الفت و بي وفا و خبث کننده و بيپرهيز و بيحلم و با خوبان بياعتنا، و خائن و کم حوصله و عبوس کننده و عيش را بر خدا ترجيح ميدهند». [1] .
قرآن مجيد در آيات فراوان به دوران «آخِرُالزّمان» اشاره کرده [2] و در معارف ارزشمند اسلامي، اين اصطلاح در دو معناي کلي به کار رفته است:
1. مدت زماني طولاني که با ولادت پيامبر اسلامصلي الله عليه وآله آغاز و با شروع رستاخيز بزرگ پايان مييابد. از اين رو آن پيامبر الهي را پيامبر آخِرُالزّمان نيز ناميدهاند. [3] .
2. مدت زماني که با ولادت واپسين جانشين پيامبر اسلامصلي الله عليه وآله حضرت مهديعليه السلام مقارن شده و زمان غيبت و ظهور را در برگفته، با شروع قيامت به انجام ميرسد.
روايات معصومينعليهم السلام نشان ميدهد:
يکم. با سپري شدن اين دوران، بساط زندگي دنيوي برچيده و مرحلهاي جديد در نظام آفرينش آغاز ميشود.
دوم. آخِرُالزّمان خود به دو مرحله کاملاً متفاوت تقسيم ميشود: دوران نخست که در آن انسان به مراحل پاياني انحطاط اخلاقي ميرسد. فساد اخلاقي و ستم همه جوامع بشري را فرا ميگيرد و واپسين اميدهاي بشري به نااميدي ميگرايد. دوران بعد، عصر تحقّق وعدههاي الهي به پيامبران و اولياي خدا است وبا قيام مصلح جهانيآغاز ميشود.
کليات عقايد مربوط به «آخِرُالزّمان» تقريباً از سوي همه فرقههاي بزرگ اسلامي پذيرفته شده است؛ ولي در خصوص وابستگي اين تحولات به ظهور مهدي موعودعليه السلام و نيز هويت او اختلاف نظر وجود دارد. شيعيان دوازده امامي، حضرت مهديعليه السلام و حکومت جهاني او را حسن ختام حيات بشر در کره زمين و او را همان موعود امتها ميدانند. در نظر آنان، با ظهور حضرت مهديعليه السلام، برخي از ائمه و نيکان و صالحان و نيز بدان و تبهکاران تحت عنوان «رجعت» به دنيا باز ميگردند وزندگي دنياييپايان مييابد.
با گلگشتي در کلمات نوراني معصومانعليهم السلام، ميتوان واژههايي را که بيانگر پيوند مهدويّت و آخِرُالزّمان است، يافت. اين واژهها عبارت است از:
1 . «آخِرُالزَّمان» (پايان زمان)
پيامبرصلي الله عليه وآله بهحضرت عليعليه السلام فرمود: «اَلا اُبَشِّرُکَ اَلا اُخْبِرُکَ يا عَلِيُّ فَقالَ: بَلي يا رَسُولَاللَّهِ فَقالَ کانَ جَبْرَئيلُ عِندي آنِفاً وَاَخْبَرَني اَنَّ القائِمَ الَّذِي يَخْرُجُ فِي آخِرِالزَّمانِ فَيَمْلَأُ الاَرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوراً مِنْ ذُرّيَّتِکَ مِنْ وُلْدِالحُسَيْنِ». [4] .
«آيا تو را بشارت ندهم؟ آيا تو را خبر ندهم؟ عرض کرد: بله، يا رسول اللّه! آن حضرت فرمود: هم اينک جبرئيل نزد من بود و مرا خبر داد قائمي که در آخِرُالزّمان ظهور ميکند و زمين را پر از عدل و داد ميسازد - همان گونه که از ظلم و جور آکنده شده - از نسل تو و از فرزندان حسينعليه السلام است».
2 . «لا تَذهَبُ الدُّنيا» (دنيا به پايان نميرسد)
اين تعبير بيانگر حتمي بودن تحقّق حوادثي است که پس از آن ذکر ميشود. عبداللّه بن مسعود ميگويد: رسول گرامي اسلامصلي الله عليه وآله فرمود: «لا تَذهَبُ الدُّنيا حَتّي يَلِيَ اُمَّتِي رَجُلٌ مِنْ اَهلِ بَيْتِي يُقالُ لَهُ المَهْدِيُّ»؛ [5] «دنيا به پايان نميرسد؛ مگر اينکه امت مرا مردي رهبري کند که از اهل بيت من است و به او مهدي گفته ميشود».
و روشن است دنيا به پايان نميرسد مگر اينکه بخش پايانياش (آخِرُالزّمان) را پشت سرگذارد.
3 . «لا تَقُومُ السّاعَة» (قيامت برپا نميشود)
پيامبر گرامي اسلامصلي الله عليه وآله فرمود:
«لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّي يَقُومَ قائِمٌ لِلحَقِّ مِنَّا وَذلِکَ حِينَ يَأذَنُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ وَمَنْ تَبِعَهُ نَجا وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَکَ...»؛ [6] «قيامت بر پا نميشود تا اينکه قيام کنندهاي به حق از خاندان ما قيام کند و اين هنگامي است که خداوند به او اجازه فرمايد و هر کس از او پيروي کند، نجات مييابد و هر کس از او سرپيچد، هلاک خواهد شد».
4 . «لاتَنقَضِي الاَيَّامُ» (روزها منقضي نگردد)
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: «وَلا تَنْقَضِي الاَيَّامُ حَتّي يَمْلِکُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَيْتِي يُواطِيءُ اِسمُهُ اِسْمي»؛ [7] «روزها منقضي نگردد تا اينکه مردي از اهلبيت من بر زمين حکومت کند که همنام من است».
5 . «لَوْ لَمْ يَبقَ مِنَ الدُّنيا اِلاّ يَومٌ واحِدٌ» (اگر از دنيا بيش از يک روز باقي نماند)
اميرمؤمنانعليه السلام بر بالاي منبر در شهر کوفه چنين فرمود: «لَو لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنيا اِلاَّ يَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلک اليَومَ حَتي يَبْعَثَاللّهُ رَجُلاً مِنّي»؛ [8] «اگر از دنيا بيش از يک روز باقي نماند، خداوند آن روز را چنان طولاني خواهد کرد تا اينکه مردي از خاندانم بر انگيخته شود».
6 . «عِندَ اِنقِطاعٍ مِنَ الزَّمانِ» (در بخش پاياني زمان)
پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله فرمود: «يکُونُ عِنْدَ اِنقِطَاعٍ مِنَ الزَّمانِ وَظُهُورِ الفِتَنِ رَجُلٌ يُقالُ لَهُ المهدي عَطاؤهُ هَنيِئاً»؛ [9] «هنگام پايان زمان وآشکار شدن فتنهها، مردي هست کهبهاو مهديگفتهميشود و بخشش بسيار دارد».
>نشانههاي آخرالزمان
>سيماي زندگي در آخرالزمان
>نجات يافتگان آخرالزمان
مضان ، ماه خودسازي و تزکيه بر همه عزيزان مبارک باد. *
امام صادق عليه السلام فرمود:
هر کس که در روز بسيار گرم براى خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مىگمارد تا دستبه چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.
آسمان گشود دستهايش را
و پهن کرد سفره وسيع خداوندي را
من و تو و او بر سر سفره نشتستيم
بي مقدمه و بيمايه
تا از طراوت دستان آسمان بر ترکهاي قلبمان مرحم بگذاريم.
سلام بر تو اي پرچم افراشته
سلام بر تو ای گل ناز فاطمه (س)
آقـــا جــون ...! 
خیلی حرف تو دلمه ولی نمیدونم چرا نمیتونم چیزی بنویسم؟!
انگار همه حرفها از یادم رفت ...
ولی خودت خوب می دونی توی دلم چه خبره
توی دلم الان بهار شده و بوی گلهای بهاری همه جاشو گرفته
چه بوی خوشی
بویی آشنا اما غریب ...
بوی گل نرگس 
چه حس غریبی دارم این روزها
حسی غریب اما آشنا
خیلی حرفها برای گفتن دارم ولی آقا جون خودت حرفهای دلمو بخون
گرچه میدونم تو چنان زیبایی که تنها سزاوار قلب های پاکی
ولی من رو سیاه با این قلب ناپاک ... !
و باز هم اینو میدونم که قبل از ورود عشقت به حریم هر قلبی تنها خودت می تونی اونو تطهیر کنی...
مــولای من !
خیلی سخته بخوام دنبال واژه هایی بگردم تا در مورد تو بنویسم
تمام واژه ها در مقابلت کم میارن
همه واژه ها در مقابل معنای وجودت بی معنا و بی ارزشند
اما یک جمله رو راحت می تونم بگم :

گــل نـرگــســم دوستت دارم



دیگر تمام لحظه های این روزهای خاکستری چشم براه آمدنت هستم
دیگر عاشقانه عاشقت شده ام
هیچ میدانی انتظار تو زیباترین زیبایی هاست ؟؟؟
در لابه لاي برفهاي تقدير كه بر سرمان ميباريد ما بايد به هم فرصت
حرف زدن ميداديم .بايد شجاعت شنيدن را حفظ مي كرديم چنان كه
شجاعت گفتن را!!!
اما ما چه كرديم؟؟؟؟؟؟!!
از هم فرار كرديم يا به عبارت بهتر از خودمان گريختيم!
منطق دودوتا چهارتا يمان را به كار گرفتيم و دل بيچاره تعطيل شد!!!!
خــــــــــــــــدانگهدار

التماس دعـا
می گویند شیشه ها احساس ندارند، اما وقتی بر
شیشه ی بخار گرفته نوشتم:
«فدای لب تشنه ات یا حسین»
آرام گریست..

کجاست منتظر تو؟ چه انتظار عجيبي!
تو بين منتظران هم٬ عزيز من چه غريبي!
عجيب تر که چه آسان٬ نبودنت شده عادت
چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت
چه بيخيال نشستيم و چه کوششي! چه وفايي!
فقط نشستيم و گفتيم٬ خدا کند که بيايي....
ایام محرم وایام اندوه اهل البیت علیهم السلام را به امام زمان و تمام شیعیان و محبین اهل البیت علیهم السلام تسلیت عرض می نمایم
اگه تو این روزا دلت آتیش گرفت و خاکستر شد...
اگه صدای یا زینب از دلت بلند شد...
اگه یاد رباب افتادی و گفتی اصغرم کو ...
اگه حسین حسین گویان اشک ریختی ...
اگه یاد علمدار افتادی...
اگه صدای وا عطشا به گوشت رسید....
حتما برای ظهور آقا امام زمان عج دعا کنید ..........
التماس دعا
اگه تو منو نخواهی ... همه زندگیم تباهه
می دونیم که از این دلای سیاه ما باخبری ... میدونیم که وقتی میگیم آقاجون بیا داریم دروغ میگیم ... میدونیم که از اعماق وجودمون دوستت نداریم؛ مولای من دلی که حبّ دنیا توش باشه دیگه جای تو نیست ... میدونیم آقا تو دلای کسی خونه میکنی که عشق واقعی خدا باشه ، نور خدا باشه ... نور اهل بیت باشه ... نه دلی که غرق این دنیای صد رنگ شده باشه ، نه دلی که اسیراین دنیای فریبنده شده باشه ... اما عزیز زهرا تو رو قسم به پهلوی شکسته مادرت یه نظر آقاجون ، یه نظر به ما رو سیاهها بنداز ، آقا به خدا میخوایم آدم شیم میخوایم خدایی شیم فقط دعامون کن ، دستمونو بگیر و کمکمون کن ... آقاجون اگه تو کمکمون نکنی بدون عنایت تو ما غرق می شیم و نابود ...
مهدی جان میخوام اونقدر عاشقانه دوستت داشته باشم که حاضر باشم تمام لحظه های عمرمو فدای تو کنم ... آقاجون میخوام لحظه لحظه های زندگیم طوری باشه که فقط به عشق تو بگذره و به انتظار دیدن روی تو زنده باشه ... میخوام طوری باشم که غیر عشق خدا و شما عشقی دیگه تو این دلم راهی نداشته باشه ... غیر از شرمندگی و روسیاهی چی داریم بگیم مولا ، همیشه داریم با گناهامون قلب نازنینتو خون می کنیم و با کارامون ظهورتو به تأخیر میندازیم ، با این همه کارها بازم میدونیم آقاجون ما رو فراموش نکردی و برامون دعا می کنی ... ممنونتیم مولا ، ممنونتیم ... اگه دعاهای تو نبود که این همه فساد و گناه معلوم نبود چی بر سر ما و این مردم می اومد ... با لطف و عنایت و با وجود نازنین توست که ما زنده ایم و زندگی می کنیم ...
چی می تونیم بگیم غیر این که خیلی شرمنده ایم آقا ... خیییییییییییییلی شرمنده ایم
فقط مولا جان دعامون کن ... دعا مون کن که از این همه روسیاهی ها بیرون بیایم و دلهای
تیره ما رو با نور خود روشنایی ده ودستمونو بگیر تا پا در رکاب تو بگذاریم و اگه لایق
شدیم جزء یاران واقعی تو قرار بگیریم . ان شاءالله
با صفا تر از تو آقا ... تو دنیا ندیده ام من
تا شدم من آشنایت ... به خدا رسیده ام من
اگه تو منو نخواهی ... همه زندگیم تباهه
دلخوشی این دیوونه ... از شما فقط نگاهه 



التماس دعا
من میتوانم
من باید عوض بشم
ولی ای کاش ..................
همه چرا ها جوابی داشتند
به امید روزی که نزدیک است
خدایا تمام امیدم توئی بگذار آسوده شوم
دیگر اشک نخواهم ریخت .غصه نخواهم خورد
نمیدونم شاید جای این حرفا اینجا نیست
شاید کسی معنی این حرفا رو ندونه ولی میخوام هر روز با
خودم تکرارشون کنم می خوام جلو چشمم باشن تا اشتباه نکنم
التماس دعا
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آ ید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می دارد
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست
فرشتگان چشم به لب ها یش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود
با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست ". گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام ، تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست
سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آن گاه تو از کمین مار پر گشودی
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود
.خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی
. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت
. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
به ياد تو هر روز با خدايم به عهد مي نشينم اي مهدي صاحب زمان..!
با نغمه اللهم بلغ ... المهدي القائم بامرک جنبشي عجيب به استخوانهاي بدنم جان مي دهد
با نداي ... ان حال بيني و بينه الموت ... فاخرجني من قبري ... اميدي وسيع قلبم را در تپش استواري مي بخشد و بالاخره با صداي انهم يرونه بعيدا و نره قريبا اشک شوق و انتظار از چشم دلم جاري مي شود. و تو اي تنها لاله شکفته صحراي اميدواران بيا که گلزار مارا دوباره سبز و خرم کني! خدايا برسان که مي رويم از پي او
نشود آيد و ما بي ره و رهدار شويم!
اللهم صل ال محمد و المحمد و عجل فرجهم.
برحمتک يا ارحم الراحمين.
التماس دعا
سلام بر مهدي
آقاجان مدتیست .......... مدتیست سکوتی سنگین در راه نفس دارم .
آقای من مدتهاست با خودم مدام تکرار میکنم :
يادم باشد
حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بی راه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که
روز و روزگار خوش است
همه چیز روبراه و بر وفق مراد است و خوب
تنها ............تنها .................دل ما دل نیست ...........
آره آقاجون .
ولی هنوز توکلم بر خدا

و به امید دستهای یاریگر تو یا اباصالح المهدی(عج)
************************************************
دعای توست نسیبم که آبرو دارم . بدون لطف و عطایت مدام در خطرم
برای اینکه بیایی نکرده ام کاری. مرا ببخش برایت همیشه دردسرم.
hgjlhs
آقا امام زمان کی مي ياد؟
در یکی از ملاقاتهایی که حضرت امام (ره) با خانواده ی شهدا داشتند ، فرزند شهیدی 3-4 ساله را برای تبریک خدمت حضرت امام آوردند کودک در آغوش ایشان با حالتی معصومانه پرسید: آقا امام زمان کی می آید؟" حضرت امام که از پرسش کودک تعجب کرده بود ، علت این سوال را از همراهان کودک جویا شد. دایی کودک گفت: بارها شده است که این کودک از مادر خود می پرسد: پدرم کی می آید؟ و مادرش هم در پاسخ می گوید: آن روزی که امام زمان (عج) بیاید پدر هم همراه امام زمان(عج) خواهد آمد.
بــــــــــــــــــــــــــسم رب المــــــــــــــــــــهدی
سلام آقا جون ، آره بازم منم . همونی که یه عمره صدات می کنه و چشمش به دستای مهربون
توست. آخه آقا جون اگه بدونی چقدر خسته و نا امیدم . دلم داره می ترکه از این دنیای ...
چی بگم اقا چی بگم که دیگه نایی واسم نمونده . دیگه نمی دونم چیکار کنم . نمی دونم با چه
اسمی ، چه جوری صدات کنم که حرفامو بشنوی .
آقا جون تو رو خدا جواب منو بده . می دونم بی لیاقتم . به خدا می دونم . اما تو که آقایی
جواب منو بده ( بدیم ،خوبیم ، پات نوشته شدیم آقا...)
*************************************************************
امان از آن لحظه که همه را میبینم و تو را نمیبینم... امان...
امان از آن لحظه که ببینمت و بدانم که تو را بارها دیدهبودم؛ همهجا ... امان...
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا